تبليغاتX
گاگول دونی
گاگولگاه ادب و پرت و پلا
هوا تاريك شده بود.
بالاخره راهشو تو جنگل گم كرد.
يه هو يه صدايي شنيد، سر جاش خشكش زد.
ديدش كه روبروش وايساده بود و نگاش مي كرد.
صورتش از شدت ناراحتي به سبزي مي زد.
-چرا بابامو كشتي؟
-من؟! كي؟
-همين الان!
-چه جوري ميشه بدون اينكه بدونم كسي رو بكشم؟
-زير پاتو نيگا كن تا بفهمي!
پاشو از رو زمين برداشت، يه قورباغه له شده زير پاش بود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:37  توسط گاگ  |