تبليغاتX
گاگول دونی
گاگولگاه ادب و پرت و پلا
موضوع انشا : تابستان خود را چگونه گذراندید؟
البته بر همگان واضح و مبرهن است که تابستان فصل بسیار خوبی است و بسیار مفید میباشد. اما برای ما تابستان امسال بسیار نامفید بود.
در ابتدای تابستان ما به همراه پدرمان برای دریافت کارنامه به مدرسه آمدیم. در آنجا ما در کارنامه خود نمره درس انشا را دیدیم که بسیار تک بود! و تنها نمره تک کلاس ما بودیم. از اینجا ما بسیار ناراحت گشتیم. در راه خانه پدرمان چیزی به ما نگفت. اما ما میدانستیم که بسیار خشونتبار با ما خواهد بود! چون خواهرمان هم یک نمره تک داشت که باعث شد بابایمان اورا از موهایش به پنکه سقفی آویزان نماید و یک روز بالای پنکه روشن اورا مانداند. ما بسیار به او خندیدیم اما الآن که فکرش را میکنیم بسیار کار بدی کرده ایم! ما به این فکر میکردیم که ما که مو نداریم که از آن به پنکه آویزانمان نمایند پس چه بلایی به سرمان می آید! و بسیار از دست شما معلم عزیز ناراحت بوده ایم!
در خانه بابایمان سگک کمربند را درون دماغمان کرد و ته آن را به پنکه بست و ما هم یک روز از پنکه آویزان بوده ایم.
بعد از تنبیه پیش حسن پیچ شمرون رفتیم تا کمی درد دل نماییم. حسن پیچ شمرون یک دایی دارد که بسیار روشن فکر است! زمانی که دایی حسن پیچ شمرون قضیه را فهمید خندید و گفت :
اگر با من نبودش هیچ میلی           چرا ظرف مرا بشکست لیلی
ما که نفهمیدیم دایی حسن پیچ شمرون چه میگویید اما فهمیدیم که این یک شعرش است و اگر در انشا باشد نمره دارد! و دیگر ما از دست شما ناراحت نبودیم.
در روز های بعدی تابستان ما به مدرسه میرفتیم و شما را میدیدم و روزهای دیگر با حسن پیچ شمرون یک کار جدید را شروع میکردیم. کار جدید ما این بود که یک شبکه هرمی درست کرده بودیم (ما نمیدانیم این شبکه هرمی چیست چون تلویزیون ما آن را نمیگیرد اما حسن پیچ شمرون میگوید بسیار خوب است و پول توی آن است) ما با بچه های محل صحبت میکردیم و میگفتیم که پنج سکه پنجاه تومنی را از ما به قیمت هزار تومن بخرند و هرکدام یک سکه را نگه دارند و چار سکه دیگر را به دو نفر در سمت راست و دو نفر در سمت چپ بفروشند و از آنها هزار تومان بگیرند و صد تومان آن را بردارند و بقیه را به ما بدهند و چار سکه دیگر به آنها میدادیم تا به آنهایی که بهشان سکه فروخته بودند بدهند. این کار باعث شد که ما به سرعت پولدار شویم! اما بعد از یک ماه 110 به مقر من و حسن پیچ شمرون ریخت و ما را به جرم کار در شبکه هرمی دستگیر کرد! اما به دلیل اینکه ما بچه هستیم ما را آزاد نموده و همه پولهایمان را گرفتند و به بچه های محل پس دادند. و ما باز هم فقیر شدیم. هنوز نمیدانیم که چه کسی مقر ما را لو داد اما فکر میکنیم که کار اصغر ترقه بوده چون ما اورا با خودمان شریک نکردیم.
و هم اکنون ما در خدمت شما معلم عزیز هستیم که در ماه شهریور از درس انشا قبول شویم تا مادرمان دیگر نفرینمان نکند و بابایمان دیگر ما را مسخره ننماید.
ما نتیجه میگیریم که چون تنها کسی که در انشا تک شد شما معلم عزیز لیلی هستید. و اینکه شبکه هرمی یک شبکه ماهواره ای است که چیزهای بی ناموسی پخش مینماید که ما بچه ها نباید آن را نگاه کنیم.
این بود انشای من.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:32  توسط گاگ  |