تبليغاتX
گاگول دونی
گاگولگاه ادب و پرت و پلا
وقتی رسید , دیگه دیر شده بود
آخرین نفسا رو زده بود
تموم کرده بود و جنازه اش بالای دار آروم تاب می خورد
اما فقط یه چیز از اون اتاق به هم ریخته یادش موند
چشمایی که خون گریه کرده بودن.
+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:14  توسط گاگ  |