غریو شادی از خانه ای شنیدی. کنیزکی از خانه بیرون آمدی و فخر را شناختی، پس به خانه
برگشتی و خدای خانه صدا بکردی. خدای خانه بیامدی و فخر را بگفتی :«امروز مرا طفلی به
دنیا آمدی. بیا و وی را نامی نه!»
فخر به اندرونی شدی و طفل را بدیدی. دختری بود به غایت ملیح و نحیف! طفل را به فخر
بدادند. همینکه در آغوش فخر جای گرفت، دستار فخر بکشید و بخندید. فخر در چشمان
کودک نگریستی و برق جنونی عجیب در وی بدیدی، همچنین خاصیتی در طفل بودی که به
هرآنچه نزدیک می شدی، فی الفور آن را خراب نمودی، پس فخر وی را حیاة الحکما نام نهادی.
چون فخر بخواستی از آنجا به بیرون شود، حیاة گریه سر بدادی و فخر را بخواستی. اما فخر
واله و سرگردان از در برفتی.
توضیح : حتما همه می دونن که حیاة یعنی زندگی.
کار بداند بگوید تا چه مقدار اجرت از بهر این کار خواستی. فخرالمجانین ایشان را بگفتی من یکصد اشرفی بدهم و این کار از بهر
شما انجام دهم!
بنیان گفته فخر پذیرفتی و وی را به این امر خطیر گماشتی. پس فخربه بنیان شدی تا کار خود آغاز نمودی.
اول روز وی را گفتند که امروز والی بنیان نیامدی، دیگر روز آ. روز دیّم چون فخر به بنیان شدی، گفتندش امروز روز میمون
کتابت نباشد، روز سیّم گفتند امروز کس به بنیان نباشد تا تو را اجابت نماید، روز چارّم گفتند والی را رحلتی بس خطیر به یکی از
ولایات پیش آمدی و روز پنجم بگفتند امروز مارا مجال مصاحبت با تو نباشد.
چنین بگذشت و فخر هر روز به بنیان شدی و پاسخی چنین شنیدی. پس از دو ماه و دوهفته اندک، فخر مجال ملاقات والی را
بیافتی. فخر والی را گفتی بیاغاز تا بنگارم. والی وی را پاسخ بدادی ما را مهلت نباشد تا با تو سخن گوییم، رو و وقایع را خود
بنگار که ما را مشغله بس زیاد است و به اندرونی برفتی و بگفتی تا کس وی را نیازارد که کاری بس خطیر داشتی و بخسبیدی.
فخر روی به خدای کردی و فغان برآوردی که پروردگارا، چون است که با وجود اینان، جماعت این حقیر را فخرالمجانین خوانند؟
پاسخ بیامد که :
«تو که آگه نیی از سرّ غیب
چون بخواهی وارهی از ظنّ و ریب؟»
نباشد،
پس راه چهارم بگفتي كه ايشان را بس خوش آمدي و وي را تمجيدها نمودندي و در مدحش تصنيفها سرودندي.
راه چهارم آن بودي كه ايشان را كاسهاي زرين ساختندي كه از ميانش مفتولي سيمين گذشتي كه كاسه را به دو نيم برابر تقسيم نمودي كه هركس نيم خود هم زدي
يا نزدي.
پس فخرالمجانين كاسه بساختي و غائله ختم نمودي.
* خفین لغتی ست اصیل که ریشه آن خفن بودی.