تبليغاتX
گاگول دونی
گاگولگاه ادب و پرت و پلا
موضوع انشا : تعطیلات عید خود را چگونه گذراندید.
قلم در دست میگیرم و سوار بر اسب تیزرو خیال انشای خود را آغاز مینمایم.
تعطیلات عید ما از وسطهای اسفند شروع میشود چون که در آن زمان امتحانات ثلث دوم آغاز میگردند و ما هم در آن زمان بسیاری آسوده میگردیم

چونکه دیگر مجبور نیسیتم شبها زود بخوابیم و میتوانیم مسابقات فوتبال لیگ ایتالیا را به صورت مورب ببینیم چون پدرمان مستقیم جلوی تلویزیون مینشیند و

ما مجبور میشویم که مورب فوتبال را ببینیم.
در اولین روز تعطیلات ما امتحان فارسی داشتیم که در آن امتحان انشای بسیار قشنگی نوشتیم و شما معلم محترم و گرامی ما حتما به آن 20 داده اید.

بعد از امتحان با دوستان صمیمی خود اصغر ترقه که متخصص انفجار است و حسن پیچ شمرون که یک اقتصاد دان برجسته است به محل کار حسن

رفتیم. حسن سر پیچ شمرون با لباس پاره پوره و صورتش که با آب جوب و لجن ته آن شسته شده است مینشیند و گدایی میکند.
من و اصغر ترقه سر انگشتی حساب کردیم و فهمیدیم که درآمد حسن از پدرهایمان، هردو، بسیار زیادتر است و ما به او حسودی کردیم. بعد از اینکه

حسن لباس کار خود را پوشید و رفت من و اصغر ترقه به میدان انقلاب رفتیم. در آنجا کتاب فروشی بسیار زیاد میباشد. ما به کتاب فروشی میرویم

و زمانی که حواس فروشنده نمیباشد زیر کتابها کبریت میگیریم و فرار میکنیم. البته ما این کار را از روی مردم آزاری انجام نمیدهیم بلکه در حال

آماده کردن و تمرین کردن برای شغلمان در آینده هستیم. قرار است من و اصغر ترقه و حسن پیچ شمرون دزد بانک بشویم. برنامه ما در روزهای

اول تعطیلات تا آخر امتحانات همین بوده است. بعد از تمام کردن امتحانات مشکلات ما در خانه آغاز شد. مادر ما خانه تکانی دارد و مارا مجبور به

کار میکند. هرچقدر هم به او میگوییم که از دستش به یونیسف شکایت میکنیم اصلا نمیترسد و میگوید به آقا یوسف هیچ ربطی نمیدارد ذلیل مرده ها و

ما مجبور میشویم به تکان دادن خانه ادامه دهیم.
در روز سال تحویل ما دور سفره هفت سین نشستیم اما نمیدانم چرا هیچ چیزی که با سین شروع شود در آن نبود. بعد از آنکه تلویزیون صدای

توپ داد همه به پدر و مادر خود عید را تبریک گفتیم و پدرمان به هرکدام ما یک هزار تومانی نو داد و زد پس کله مان و گفت بزمجه اینو سالم

نگه دار.
در روز اول عید عمو هوشنگ و زن عمو فریبا با بچهایشان بهزاد و میترا آمدند خانه ما. عمو به هرکدام ما یک هزار تومانی نو داد و پدرمان در

خلوت از ما پولی که برای عیدی داده بود پس گرفت و به بهزاد و میترا داد. ما دیدیم که وقتی کسی در اتاق نبود عمو هوشنگ زد پس کله بهزاد

و میترا و گفت بزمجه اینو سالم نگه دار.روزهای بعد هم فامیلهای دیگر آمدند و ما به همین شکل عیدی گرفتیم. پدرم میگوید که فامیل ما با اینروش

به اقتصاد مملکت کمک میکند چون همیشه پول درجریان است و راکد نمیماند. ما هم فهمیدیم که برای به جریان انداختن پول چند پس کله نیاز است!
البته تنها خانواده ای که به اقتصاد کمک نمیکند خانواده خاله اقدس اینا میباشد. چونکه خاله اقدس سه پسر مختلف و 5 دختر متفاوت دارد کسی به بچه

هایش عیدی نمیدهد برای همین آقا اسد شوهر خاله اقدس هم به کسی عیدی نمیدهد.
در روز سیزده بدر ما به پدرمان گفتیم که مارا ببرد پارک اوهم گفت به شرط اینکه پدر مادرمان مهمان بچه ها باشند و با پول عیدی که گرفته ایم

آنها را مهمان کنیم! و ما چونکه هیچ عیدی ثابتی نگرفتیم و همه عیدیها درگردش برای اقتصاد بوده اند از رفتن به پارک منصرف گشتیم و کله جوشی

که مادرمان پخته بود را در بالای پشت بوم روی حصیر خوردیم و سیزده مان به در شد. البته ما ندیدیم که چیزی به در بخورد اما پدرمان این را

گفت و ما هم قبول کردیم.
در پایان شب مادرمان به ما میگفت ذلیل مرده ها امسالم مشقاتونو ننوشتین؟ و ما هم با نگاهی معصومانه گفتیم امسال به ما مشق ندادند!
ما نتیجه گرفتیم که تعطیلات عید بسیار خوب است چون به اقتصاد کمک میکند و انسان باید از همین الآن برای آینده اش تلاش کند مثل من و اصغر

ترقه و حسن پیچ شمرون.
این بود انشای من.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 0:4  توسط گاگ  |