نمی دانم در فکرم چیست؟
در پی آن پیاله ام ...
در پی آن دمم که ریه ام را از آن پر بکنم ...
چشمانم را به رویش ببندم و هوایش را در آغوش کشم ..
صورتم را و لبم را به لبش بگذارم . .
و همین حال , همین حال , جرعه ای , جرعه ای در نکشیده ...
زبویش, درهوایش , برکنارش ...
به پایان برسم . .
تا که آغاز شوم.
یکشنبه : منتقلم کردن بیمارستان. رفتم تو کما. هنوز گیج و ویجم.(البته اگه ممکن باشه که روح گیج بشه!)
دوشنبه : امروز بهترم. با روحای مریضای دیگه آشنا شدم. هیچکدوم حس طنز ندارن. نمی فهمن که چقدر میشه تو این وضعیت خندید. باید دنبال یه سرگرمی باشم!
سه شنبه : ایول یه سرگرمی خوب! اسکول کردن دکترا! هی میرم ضربان قلب خودمو کم میکنم این بیچاره ها میریزن اینجا که نجاتم بدن منم فرتی ضربان قلبمو درست می کنم! یکی از دکترا اینو به برادرم گفت اونم بهش گفت این وقتی به هوش بود هم عادت داشت ملتو بذاره سر کار!
چهارشنبه : بالاخره رفتنی شدم! منتها با یه خبر جالب! به خاطر سوابق درخشانم تو مردم آزاری به عنوان مامور عذاب تو جهنم استخدام شدم! آخ جووووووووووووووون!
پنج شنبه : درسته که کارم خیلی بهم خوش میگذره، اما به زنده ها نمیشه کرم نریخت. رفتم تو خواب خواهرم بهش گفتم من تو جهنمم برام خیرات کنه، کلی خرج گذاشتم کف دستش، کلی خندیدم، بیچاره از خواب پریده بود همش گریه میکرد.
جمعه : اوه اوه! اونی که با مشت منو زده بود مرده. آوردنش اینجا. برم یه عذاب جانانه براش طراحی کنم که تلافی اون مشتی که بهم زدو بکنم.
مهم : اومدی اینجا ۲تا کامنت میذاری یکی برا من یکی برا شاس
. باشه؟