خواست برای آخرین بار حرفشو بزنه
اما نگاهش که افتاد تو چشمای سردش,
رفت,
دیگه ام هیچ وقت پیداش نشد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:59  توسط گاگ
|
تصميم گرفت كه خودكشي كنه.
برا همين رفت عاشق شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 12:57  توسط گاگ
|
آخرین چیزایی که براش مونده بودن یه فندک و یه نخ سیگار بود.
آخرین سیگار رو گذاشت گوشه لبش.
روشنش کرد و یه پک عمیق زد.
این آخرین پکش بود, چون هم از تو سوخت و هم از بیرون.
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 21:57  توسط گاگ
|
وقتی رسید , دیگه دیر شده بود
آخرین نفسا رو زده بود
تموم کرده بود و جنازه اش بالای دار آروم تاب می خورد
اما فقط یه چیز از اون اتاق به هم ریخته یادش موند
چشمایی که خون گریه کرده بودن.
+
نوشته شده در جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:14  توسط گاگ
|