هوا تاريك شده بود.
بالاخره راهشو تو جنگل گم كرد.
يه هو يه صدايي شنيد، سر جاش خشكش زد.
ديدش كه روبروش وايساده بود و نگاش مي كرد.
صورتش از شدت ناراحتي به سبزي مي زد.
-چرا بابامو كشتي؟
-من؟! كي؟
-همين الان!
-چه جوري ميشه بدون اينكه بدونم كسي رو بكشم؟
-زير پاتو نيگا كن تا بفهمي!
پاشو از رو زمين برداشت، يه قورباغه له شده زير پاش بود!
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:37  توسط گاگ
|
بعد از كلي زحمت رسيد نوك قله.
اما اونجام بود، با خودش فكر كرد اين لعنتي نميخواد دست از سرم برداره؟
بهش حمله كرد، باهاش گلاويز شد و زدش
اما اون هيچ مقاومتي نميكرد
آخر هولش داد از قله انداختش پايين
چند لحظه بعد، با مغز متلاشي شده ته دره افتاده بود.
بالاخره تونست از دست خودش خلاص بشه.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 9:49  توسط گاگ
|
چشماشو بست
با خوشحالي لبخند زد
بالاخره به بزرگترين آرزوش رسيد
مرد.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 0:23  توسط گاگ
|
- سلام
- به به، سلام به روي ماهت!
- چه عجب! 1 دفه آدم شدي درست حرف زدي
- ببين خودت نميخواي ها
- يعني ميخواي شروع كني؟
- چيو؟
- مگه چينيه؟
- نه بابا، بهش گفتم كدو بخر، شاس مغز رفته ژاپني گرفته
- خوب از فيلم هندي كه بهتره
- بهتر باشه
- بدتر باشه؟
- كي باشه؟
- كجا باشه؟
- همون جايي كه دلبر خونه داره هاي بله
- خيلي دوره
- خيلي نزديكه
- اما من ميخوام برم شارلاتان
- با من بودي؟
- عمرا بخوام با تو برم
- خيليم دلت بخواد
- دل خواستش 10 زار گرونتره
- پس صب كن ارزون شه
- منم منتظر همينم
- منم پتم
- منم پتهاتو ميريزم رو آب
- اگه آب كثيف شد به من هيچ ربطي نداره
- پس به كي ربط داره؟
- شماره 15
- اون كه 3تا چراغش خاموشه!
- واي ميسنيم برق بياد
- حالا اگه به جاي برق برف اومد چيكار كنيم؟
- اون وقت ميريم سر كار
- اي بابا من تازه اومدم، خستهام
- خسته نباشي
- سلامت باشي
- خدافظ
- به سماور سلام برسون
+
نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 23:32  توسط گاگ
|