تبليغاتX
گاگول دونی
گاگولگاه ادب و پرت و پلا
گويند روزي در شهر ، ميان قوم ياورانيان و دلقندانيان اختلاف افتادي بس عظيم.از اين اختلاف جنگي آغاز شدي بس خفين *.
چنان كه در شهر درختي نماند و بر درختي برگي.گويند كه اين مشكل به دست تواناي فخرالمجانين حل گشتي.
و اما شرح ماوقع چنين است.
نزاع از آنجا آغاز شدي كه ياورانيان را اعتقاد بودي كه ماست را نتوان هم نزده خورد و دلقندانيان را باور بودي كه ماست هم زده چون آب تف زده است.
و از قضاي روزگار اين دو قوم را چنين پيش آمدي كه از معيشت با يكديگر مفرّي نبودي.
پس به هر چاشت و نيمروز و شامگاه ايشان را مشاجره درگرفتي و تلفاتي دادندي.
پس براي حل اختلاف ايشان را اتفاق نظر آمدي كه به نزد فخرالمجانين روند.
فخرالمجانين ايشان را چهار راه پيش روي نهادي،
اول آنكه ماست نخورند، كه ايشان را خوش نيامدي،
ديّم آنكه به قيد قرعه يكي از دوراه را برگزينند و دست از نزاع كشند كه ايشان را هيچ به مذاق خوش نيامدي،
سيم آنكه دو كاسه بگيرند و هر كس را كاسه‌اي باشد كه در آن ماستش هم زدي يا نزدي، كه گفتندش اين راه بس نيكوست اما ايشان را مال از بهر چنين اسراف

نباشد،
پس راه چهارم بگفتي كه ايشان را بس خوش آمدي و وي را تمجيدها نمودندي و در مدحش تصنيفها سرودندي.
راه چهارم آن بودي كه ايشان را كاسه‌اي زرين ساختندي كه از ميانش مفتولي سيمين گذشتي كه كاسه را به دو نيم برابر تقسيم نمودي كه هركس نيم خود هم زدي

يا نزدي.
پس فخرالمجانين كاسه بساختي و غائله ختم نمودي.

* خفین لغتی ست اصیل که ریشه آن خفن بودی.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 0:36  توسط گاگ  | 

عرضم به حضور شما

هرچی زور در کردیم این blogsky فلک زده از لای فیلتر در نیمد

برا همین اومدیم اینجا

فعلا حرفم نمی یاد چون فردا بدترین روزه زندگیمه

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 23:55  توسط گاگ  |